نور الدين جعفر بدخشى
پيشگفتار 12
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
چو كردم به سوى بدخشان گذار * شد از طالقان دل مرا كامكار به رستاق آن بحر ذوق شهود * كه او را علم نعمت اللّه بود در آن خانقاه فلك دستگاه * كه هست از على ولايت پناه به كشف حقايق رسيدم به كام * كشيدم مى عشق را جام جام هم از روضهء نور دين جعفرم * رسيدم به فيضى كه شد رهبرم « 1 » مؤلف در نظر مير سيّد على همدانى ( ره ) : مير سيّد على همدانى شاگرد خود نور الدّين جعفر را به چندين طريق در راه رياضت نفس پيش برد و خواست به كمال رساند . گاهى با انتقاد ، گاهى با تهديد و گاهى به مقايسه با ديگران ، چنان كه در يك موقع او را چاه نيمكاره خوانده و در يك موقع ديگر به اين كلمات تشويق نمود : « چرا چنين نكنى تا ساعت فساعت بر مزيد باشى » « 2 » در نتيجه نور الدّين به رياضتهايى پرداخت كه بالاخره جزو خواص مريدان به شمار آمد و از طرف سيّد به تعليم و ارشاد ديگران مأمور گرديد و به دستور مرشد خود از نگارشات وى شرح قصيدهء خمريهء ابن الفارض را به بدر الدّين وخشى و شرح فصوص الحكم موسوم به حل الفصوص را كه بسيار دقيق و مفصل بود به محمّد بن شجاع درس مىداد . « 3 » اگرچه سيّد على همدانى ( ره ) هنگام لغزش و تقصير مريد خود زجر و توبيخى مىفرمود ولى تأليف قلب او را چنين مراعات مىكرد : « اگر نور الدّين ما را بفروشد بهاى ما او را حلال باشد » كمكم نور الدّين در كمالات معنوى مقام بلندى را احراز كرده و حقيقت و معنى تصوف را درك نمود و آن را به نوعى بيان كرد كه سيّد على همدانى ( ره ) فرمود : « از مشرق تا به مغرب سفر كردم و هيچ احدى به حضور من معرفت نتوانست گفتن الّا به نور الدّين كه حقيقت تصوف را دريافته است و آنچه در عبارت مىگنجد مىگويد
--> ( 1 ) يعقوب صرفى ، مغازى النبى : ص 11 ( 2 ) آ : برگ 105 - ب . ( 3 ) آ : برگ 105 - الف . ب .